مهزیارمهزیار، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 25 روز سن داره

مهزیار حصارکی

تشکر

بابام برام از آدمایی گفت که دارن زحمت می کشن و شرایط رو برای آمدنم به دنیا فراهم میکنن . بابام میگه درسته که منو مامانت خیلی به چشم میایم و خیلی دیده می شیم اما کسایی هستن که خیلی بیشتر کار مکنن و زحمت می کشن که تا وقتی تو میایی همه چی درست باشه . منم خواستم از این طریق ازشون تشکر کنم ، بابام بهشون میگه عوامل پشت صحنه ، من که نمی فهمم ، بابام دیگه یه چیزایی میگه ... اولین تشکر از بابا حمیدم که خیلی زحمت می کشه ، ببیی هامو نگه می داره ( بابام گفت ) و هزینه سیسمونی رو داد . از مامان شهربانو که مسئول خرید و مدیر سیسمونی بود از رییس بزرگ !!(به قول بابام ) تشکر بعدی از باباحاجی و مامانی معصومه که می دونم یه جور دیگه منتظر من هستن چون من هم ا...
14 آبان 1392

زن عمو معصومه مامانم

یه دسسسستتتو       ججججییییییییییغغغغغوووووووووووووووو            هههههووووررررررررررررررررررراااااااااا         زن عموی عزیزم روز تولدت مبارک ان شاء اله سالهای سال کنار همسر خوبت عمو سعید و پسرای گلت محمد و علی زندگی کنی . ناراحتم نباش محمد به سلامتی میره خدمت یه مرد واقعی می شه و بر می گرده . بابام داشت به مامانم می گفت که اگه مهزیار بزرگشه برای خدمت می فرستمش تایبات ، فک کنم جای خوبیه چون بابام منو خیلی دوست داره .   زن عمو جونم تولدت مبارک     ...
12 آبان 1392

خنده بازار

بابام خیلی خوشحاله که من دارم به دنیا میام ، هر شب از آرزوهاش برام میگه ، از کارای بزرگی که برام میخاد انجام بده ، میگه اگه تو به دنیا بیای 45500 تومن یارانتو  به حسابم میریزن ، و ما پولدار تر میشیم من که نمی دونم ، حتما بابام یه چی میدونه که اینو میگه . خدارو شکر ما از الان تو دل یه خانواده پولدار زندگی می کنیم .
8 آبان 1392